نه شاه عباس نه شاه کورش فقط توپ مروارید
فقط می خواهم بگویم که خواب خوب است اما به جایش نه در اتوبوس ان هم اتوبوسی که در حال حرکت است.
داشتم از سرزمین کورش بزرگ و کبیر به دیار شاه عباس صفوی می امدم که تو نگو اتوبوس به دیار توپ مروارید می رود ومن را می گوی انگار ۳۰۰ سال بود که در خواب هستم که موبایلم به صدا در امد و مرا در شهری که امیر کبیر به قتل رسیده بود بیدار کرد که گفتند کجای گفتم نمی دانم از شاگرد اتوبوس پرسیدم که کجایم ایا هنوز به شهرمان نرسیده ایم که از خدا بی خبر گفت از دیار شاه عباس عبور نموده ایم من هم می خواستم از اتوبوس خودم را پرت بکنم بیرون چون تازه از خواب بیدار شده بودم ونمی دانستم که در حال حرکت هستیم(در بیابان بی اب و علف می خواستم پیاده بشوم ) که شاگرد گفت می خواهی چکار بکنی گفتم می خواهم پیاده بشوم که گفت در این مکان گرگ و سگ گربه و خرمگس و انواع جانور در اینجا پیدا می شود و بگذار در دیار امیر کبیر پیاده ات بکنیم که هم بروی و فاتحه ای بر ان مرحوم بخوانی هم در شهر پیاده بشوی چاره ای نبود مجبور بودم که صبوری بنمایم و در جای امنی پیاده بشوم.
اینچنین بود که یک دور قمری در سرزمین ایران زدم و در جای که حداقل یک جاندار زندگی بکند پیاده بشوم.ولی ای کاش می گذاشتم که با اتوبوس به دیار توپ مروارید بروم و از نزدیک این توپ بزرگ که مراد دهنده هم هست را ببینم.
ولی خوب بخت با من یار نبود چون فرسنگها با این مراددهنده فاصله بود و من هم وقتش را نداشتم برای همین قید توپ را زدم.
نتیجه اخلاقی:اگر از من می شنوید سوار اتوبوسی نشوید که مقصدش نامعلوم است.
