چند روزی است که برای خودم در سفر هستم.البته چه سفری شبها خوابهای داراکولایی و یا چراغ جادو و الدین را می بینم.
که در گیرانه همدیگر را در بغل می فشاریم ولی وقتی که بلند می شوم جز پشتی چیز دیگری در بغلم نیست که ان را به دندان گرفته ام (البته نه مثل اون کلاغه که در کلاس دوم پنیری به دهان گرفته و زود پرید)مثل داراکولا که همیشه دندانش در گردن قربانیانش است.
من هم همه اش این جور خوابهای را می بینم دیشب نوبت چراغ جادو بود ولی جای شکرش باقی است که زود از خواب بیدار شدم.هر چند که دیشب بد خواب تشریف داشتم.یعنی نخوابیدم جز چند ......
ولی همان چند دقیقه که نه ،یکی دو ساعتی هم که خوابیدم دست به یخه با جناب غول بودم.
خدا نصیب گرگی که در پدر پسر شجاع بازی می کرد هم نکند چه برسد به شما.
نتیجه اینکه من هر شب خواب داراکولا و الدین نمی بینم فقط دیشب بود که این خواب را دیدم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:32  توسط فرزان برادر فرسان
|
درود
یک سه پا به سه پای دیگر در گیر بودند که یکی از سه پایان به دیگری توپیدند در اصطلاح عامیانه گفتند
که مادرت را(و خواهر و خاله و عمه و تمام مونثهای دیگری که در ایل و تبارش زندگی می کنند را)بر طبق سنت پیامبرم گایدم.اگر چنین باشد که با عقل جور در نمی اید فقط می تواند یکی از انها را بر طبق اصول اخلاقی و عرفی و شرعی و چیزهای دیگری که در سنت پیامبر امده است بگاید.البته ان هم در صورتی که زوجه نداشته باشد.
درست است یا نه ؟
و گفتند برو خداوندگار را شکر کن که در سنت پیامبرم نیامده است که پدر و دیگر مذکرات خاندانت را هم بگایم.
ولی در جواب ان سه پای دیگر گفتند که پیامبر من گفته اند که می توانی مذکر ها را هم بگای پس من هم تمام مذکرات شما را بنا بر طبق ایین پیامبر می گایم و یک لیوان چای هم رویش.
من دیگر نماندم که ببینم کدامشان بر دیگری پیروز شدند.
نتیجه اخلاقی نداریم.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:46  توسط فرزان برادر فرسان
|