تبليغاتX
پرپرواز

پرپرواز

من می نویسم پس شما هم بخوانید

بر چهار پایان یا دو پایان سوار نشوید.

اول درودبر تمامی مخلوقات پروردگار از ادم گرفته تا جانور ان

دوم سپاس خدای را که جهان را افرید.

سوم پدر گراهام بل را خدا بیامرزد که تلفن را اختراع نمود.

چهارم پدر بزرگ مخترع اینترنت را رحمت کند.

در باب (یا همان در خودمان) سوم می نویسیم که چرا خدا پدر گراهام بل را بیامرزد.

چون اگر در قطب نیم کره شمالی هم باشی می توانی در گوشی صحبت بنمایی و من دیشب با یکی از بستگان یا بهتر است بگویم یکی از لنگ دراز ترین لنگ درازهای جهان سخن گفتم.

بعد از کلی احوال پرسی رسیدیم سر موضوع دخول(....) که البته به قول خودش ۲ سال و اندی پاکی داشته است.

و چند ماه پیش پاکیش را با موجودی چهار پا البته دو پا و دو دست که چون هم دستانش بر زمین هست و هم پاهایش اسمش چهار پا (الاغ)می باشد.

من هم به این لنگ دراز گفتم که باید حرفهای شما را با اب نقره بنویسند و بر سر در سازمان حمایت از چهار پایان بگذارند ولی لنگ دراز معتقد بود باید با نمک این کار صورت بگیرد زیرا ناپلون بنا پارت هم نمک به خورد سر بازانش می داده است.

ولی ناپل اون می خواسته است که سر بازانش را نمک گیر بکند و گرنه نمک خاصیت زیادی ندارد و به قلب و معده و کبد و لوزول معده ضرر مالی می رساند.

لنگ دراز ما هم قصدش نمک گیر کردن سازمان چهار پایان است و لا غیر.

در اخر هم برای ان کسانی که پاکی دارند توصیه می کنیم که با چهار پایان عمل دخول انجام ندهند زیرا این لنگ دراز ما بسیار شوخ تب است.و نزدیک هیچ چهار پایایی یا دو پای  نمی شود چه به عنوان استفادهای جنسی باشد چه سوار شدن برا انها .

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 18:57  توسط فرزان برادر فرسان  | 

خود خره دان کی شوت

امروز فیلم دان کی شوت را از شبکه چهارم داشت نشان می داد که البته شبکه دوم هم سریال جذاب شهریار را داشت پخش میکرد.در این بین در حالت یک دست و دو پا در هوا ماندم که کدام را ببینم.دیدم نمی شود از هیچ کدام به راحتی گذشت پس تلویزیون را خاموش کردم که نه این را ببینم نه ان را

در عوض هوس کردم که (در باره اینکه هوس را با ویار اشتباهی نگیردید میگویم که مردها ویار ندارند)

چند خطی کتاب بخوانم ولی چه کنم که روحم به دنبال ماجراجوی های دان کی و دیدن سریال شهریار پر میزد.ولی دست اخر روحم را با تیغ دو سوسمار گردن زدم

و کتاب جشن بز نر ساخته ماریو بارا گاس را که قبلآ در دست داشتم باز شروع به خواندنش کردم.

البته باید بگویم که کردم واژه درستی نیست چون کردم برای چند نوع کار دیگر هم به کار برده می شود که صلاح نیست در این جا اورده شود پس تصحیح می کنم. در دست داشتم باز شروع به خواندن نمودم.

ولی چون خیلی به دان کی شوت و داستانهای جذابش علاقه دارم در اصرع وقت هم خرش را خواهم خرید هم فیلمش را،خرش را،یعنی مجسمه خرش وگرنه که تا حالا دان کی و خرش هفتاد تابوت هم پوسانده اند قابل درک برای خوانندگان عزیز،انها از تابوت به جای کفن وطنی استفاده می نمایند.

یشتر از همه چیز این خیال پردازیهای دان کی شوت است که جذاب است نه خود خرش،(منظورم خودش و خرش است.)نه خود خرش.

و از همه با حال تر این سانچز بی کار است با اینکه می گوید مزرعه دارد ولی دنبال دانکی شوت راه افتاده است تا بلکه چیزی از نبردهای این شوالیه بزرگ نسیبش بشود.

شما هم دعا کنید که دانکی شوت اخر یک خری را پیدا کند تا با نبرد تن به تن شکستش بدهد.

در اخر هم هر چه در گوگل و این ترنت و اون ترنت دنبال دان کی شوت و خرش گشتم پیدا نکردم تا برای شما خود خرش رو نشان بدهم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:28  توسط فرزان برادر فرسان  | 

خدا حافظ ای شیر زن پاکستان

 

 

باز هم ترور باز هم کشت و کشتار ولی این ترور با تمام ترورهای دنیا متفاوت است.

این بار شیر زن پاکستان مورد هجوم ناجوانمردانه تروریستهای از خدا بی خبر شد.

دختر پاکستان را با بمب از راه نزدیک به قتل رساندند البته بهتر است بگویم شهید

نمودن

در پاکستان سه روز عزاء عمومی در نظر گرفته شده است ولی اگر نظر این جانب  را جویا می باشید

می گویم تا اخر عمر برای این شیر زن عزاء عمومی صورت بگیرد.

امیدوارم که هر گروهی یا نظامی بوده است به یک درد بی درمان دچار شوند تا اینگونه

بی شرمانه یک زن را مورد هجوم قرار ندهند.

روحش شاد و یادش همواره گرامی باد.

برای روح مرحومه اش یک دقیقه دست به کیبورد نبرید.

هر چه خاک اون مرحومه است بقای شما باشد.

امیدوارم که اه خوش از گلویشان پایین نرود.

گناهش چه بود این که برای بار دوم می خواست نخست وزیر بشود.

چرا و به چه علت باید ترور می شد.

دلیلش را ان ذلیل مرده می داند که این حرکت را انجام داد.

 

برای شادی روحش یک دقیقه سکوت کنید و حرکت نکنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:30  توسط فرزان برادر فرسان  | 

بار ور کردن بی بار ور ها در صدا و سیما

 

 

ایا شما سریال بیداری را تماشا می کنید؟

 

البته بحث بر سر این نیست که این مجموعه خوب است

یا بد*زیبا است یا زشت و کاری هم با بازیگرهایش نداریم که خوب بازی می کنند یا نه

 

کاری با این مسائل نداریم فقط من در این مانده ام

 که اولآ هنوز هیچی نشده است و نه به دار است نه به بار

 اقای بازیگر که همه فکر می کنند ناجی بازیگر زن است و

 کاخ ارزوهای دختر را با دستهایش میسازد یک دفعه نقش بر زمین می شود و می میرد.

 

ولی باز بحث بر سر این نیست که دختر قدمش شوم بوده است

 ما با این چیزها کاری نداریم ما می گویم چگونه در این بین دختر باردار شده.

ایا با حس چشایی بوده یا حسهای دیگری مثل لامسه بویایی شنوایی یا بینایی

شیطنتهایی کرده اند و کار دست این زوج جوان داده اند.

 به نظر شما با چه حسی صاحب بچه شده اند ها

اخه می دانید که این دو تا در کنار هم نخوابیده اند و با هم کاری

 نداشتن یا شاید هم داشتن و ما چیزی ندیدیم.

منظور از دیدن این نیست که فیلم بردار از اون صحنه

 فیلم برداری بکندحداقل این دو تا را در یک اتاق

نشان می دادن تا ما بینندگان نگوییم با حس بینایی

 یا چند حس دیگر این اتفاق افتاده است.

افرین بر این نویسنده و درود بر این کارگردان که با ترکیب

 حسهای چند گانه همچین کار بزرگی را انجام داده اند

 دکترها باید بیایند از این هنر مندان یاد بگیرند.

و اینقدر دنبال بار ور کردند خانمهای بی بار ور نباشند .یا مردهای بی بار .

ولی همه می دانیم که ثبت احوال با هیچ حسی شناسنامه نمیدهد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:19  توسط فرزان برادر فرسان  | 

ببرن دت ایا؟

ببرن دت ببرم دت

واژگان پارسی همواره جالب و خواندنی و گوش دادنی هستند.

در این دو جمله بالا کدامشان با ادب ترین هستند.

من دارای تکیه کلامی هستم که همیشه در گفتار نیک به کار می برم این تکیه کلام این است که ایا من ببرم دت یا اینکه نبرم دت

البته همیشه دوستان با تعجب و کمی تا قسمتی جدی به من نگاه می کنند البته باید توجه داشت که من در گفتارم از کلمات زیبا و پارسی استفاده می نمایم پس دوستان نباید از دست زبانم ناراحت بشوند.

یک روز از روزهای زیبایی پاییز یکی از دوستان بیمار شد یعنی اینکه سرما خوردند و من به ایشان پیشنهاد نمودم که عصر به بچه ها می گویم که ببرن دت که نگذاشت جمله من تمام بشود با تعجب گفت فرزان که من گفتم که ای دوست ناراحت نباش منظورم از اینکه ببرن دت این است که شما را به دکتر ببرن نه اینکه خدای نکرده چیز طویلی در شما ببرن.

و این بود که دوست عزیزمان را همان روز عصر به دکتر بر دن

و اینکه مارادونا پیراهنش را به ایرانیها تقدیم نموده است.و روی ان نوشته است با عشق به تمام ایرانیها.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 22:12  توسط فرزان برادر فرسان  |