فیروز خان

فیروز خان و استاد میثاقیان
تقدیر گل اقا از فیروز کریمی
تقدیر فرزان از اقایان میثاقیان و فروتن
چرا ؟برای اینکه این افراد هم خیلی با مزه صحبت می کنند و هم حرکتهایشان غیر قابل پیش بینی است.
استاد میثاقیان که سال گذشته همه را سر کار گذاشت و حتی نزدیک برج میلاد هم نشد چه برسد به اینکه بخواهد خودش را از ان بالا بیندازد.
هر هفته هم فردوسی پور در برنامه نود می گفت که استاد بالای برج است و دیگر دارد خودش را می اندازد ولی این کار را نکرد.یا امسال که با ان حرکت بسیار جالب اول پای بازیکنش را مورد لطف قرار داد و بعد به سرش کوبید و به قول خودش می خواست او را از خواب بیدار کند.
یا استاد فروتن که هر وقت به ایشان گفتند اب گوشت درست نشده گفت که هنوز جا نیفتاده است هر وقت جا افتاد برای شما خواهم کشید.
ولی از همه با حال تر حرفهای استاد بزرگ فیروز خان است که همه بینندگان و شنوندگان را به وجد می اورد تا جایی که حتی اگر تیم مورد علایقشان ببازد ولی فیروز خان مربی ان تیم باشد ناراحت نمی شوند زیرا با حرفهای با مزه از دلشان در می اورد.
امسال بر سر فیروز خان دعوا شدو شکایت وشکایت بازی و دادگاه ببخشید کمیته انضباطی و در اخر اینکه خوزستانی ها عطایش را به لقایش بخشیدن و فیروز خان را به همتای تهرانی دادند.
شاعر می فرمایید تا توانی دلی به دست اور دل شکستن هنر نمی باشد.
برای این عزیزان ارزوی موفقیت را داریم.البته در اخر به کت جادوی و امتیاز اور فیروز خان اشاره می کنیم که همیشه چند امتیاز از داخل ان در می اورد.و یا کتش را جلوی صورتش میگیرد تا بقیه نتوانند حرفهای ایشان را استراق سم کنند.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 13:14  توسط فرزان برادر فرسان
|
انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
تست اعتیاد حق مسلم ماموران نیروی انتظامی است!
در خیابان داشتم قدم می زدم و به جامعه رسانه کمک می کردم که یک هو موتوری مثل علاالدین و چراغ جادو جلوی راه هم را گرفت و گفت که کجا گفتم دارم میروم به جامعه کمک کنم از نوع خواندن مجله.
که گفتند فعلآ بیا و به جامعه اعتیاد کمک کن و سوار بر اسب ارزو ها شدم و با انها یک دور زدم تا اینکه وارد کلانتری یا همان ژاندارم خانه قدیم شدم.
در هنگام ورود مرا به یک افسر سپردند تا قیافه مرا دید گفت که بچه مثبت است ما هم که واقعآ یک بچه مثب کامل هستیم از خود به دفاع کردند پرداختیم و از انجایی که من زبان درازی نمی کنم در هیچ جا و مکانی وقتی که گفت زبانت را در بیاور من هم ذوق زده شدم و زبانم را تا جای که بیران می امد بیران اوردم.در ادامه زبان درازی های خودم گفتم جناب هر کس ما را دید فکر کرد که قاتلی جانی چیزی دستگیر نموده اید مگه ما چه کار کرده ایم
که جناب فرمودند ما به هر کس اعتماد نداریم حالا انگار که ما چه کار کرده ایم که ایشان باید به ما اعتماد داشته باشد یا نداشته باشد.
بگذریم به ما گفتند که باید بروی تست ما هم چون دبل یو سی داشتیم از خوشحالی داشتیم بال در می اوردیم که جای را برای تخلیه پیداه نموده ایم.
خوب از انجایی که علم پیش رفت کرده و در اصرع وقت جواب ازمایش را می دهند ما دیگر نمی خواستیم که بیست و چهار ساعت در باز داشتگاه بخوابیم تا جواب ازمایش را بگیریم.
رفتیم و جز من کسی در ان مکان نبود و یک شیشه ازمایشگاهی به دست گرفتیم و (چون من بچه مثبتی هستم این تیکه اش را سانسور می کنم)دکمه های شلوارم را باز کردم و به مقدار کافی شاشیدم و شیشه را گرفتم کنار و ادامه شاش را داشتم انجام می دادم که دیدم جناب تست گیرنده با اخم گفت بیا برو بیرون این جا که محل شاشیدن نیست ما هم که دست خودمان نبود گفتیم جناب الان دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم از او اسرا از ما انکار چون کاری از دستم بر نمی امد.خودتان بودید چه کار می کردید قطش میکردید یا ادامه می دادید؟
می دانم که جوابتان مثب است.
بچه مثبی حق مسلم ماست.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 21:58  توسط فرزان برادر فرسان
|