تبليغاتX
پرپرواز

پرپرواز

من می نویسم پس شما هم بخوانید

کار بزرگترین تفریح است؟

 

 

چند روز مرخصی هم مثل برق باد گذشت و باید فردا به سر کار بروم.هر که سرمای زیر ۴۰یا ۵۰ درجه سیبری را با تن خود حس نکرده است،  گرمای بالای ۴۰ یا ۵۰  درجه جنوب را هم حس نکرده است. "این ازکشفیات خودم است.راه سیبری از جنوب می گذرد"

شنیدن و دیدن برای سرما و سر شما وگرما و گرشمامایه مباهات و افتخار نبوده و نخواهد بود.با داشتن یک اطلس یا کره  جغرافیایی می توانید سر از مناطق ییلاقی و قشلاقی این کره مزخرف خاکی در بیاورید.

من کارکردن در سرزمین های جنوبی میهنمان را به کار کردن در سرزمین اسکیمو های از خدا بی خبر کافر پوستین پوش ترجیح می دهم.خوبی جنوب این است که نیازی به پوشش های خنده دار اسکیمویی یا چکمه های گاوچرانی با مهمیز های برنجی نداری.

هنگامی که داداش فرسان به کار خدا پسندانه پستیدن می پردازد هیچ تنابنده ای نباید آرامش و تمرکز اورا به هم بزند.او در حال نوشتن این پست بود که من با دو راس میمان عروسکی به سراغ او آمدم.از امر انرژی الکتریکی میمان ها جیغ جیغ می کردند.جالب تراز میمان های جیغ جیغو خنده های شیطانی فرسان بود.

ما (اولین فرهای امپراتوری فرهانیان)وبلاگ بازی را نه جدی گرفته ایم نه شوخی.به این بازی مانند یک تورنمنت چند جانبه می نگریم.من و چند تن دیگر از برادران فرهانی در سنگر آبادانی و سازندگی می کوشیم و داداش فرسان در سنگر فرهنگی.ما کمتر با احساسات نتوندان بازی می کنیم.داداش فرسان به بازی با احساس نتوند ها معتاد شده است.

من در گرمای طاقت فرسای جنوب به یاد همه دوستانم هستم.هیچ یک از پرسنل پدر من با شما آشنا نیستند.اگر تنها یک نفر با شما یا وبلاگ های شما آشنای می داشت ما پشت سر خودتان و وبلاگتان ذکر خیر می کردیم.

یک سوال در ذهن من مطرح شده است. آن سوال این است:کار بزرگترین تفریح است یا بزرگترین کار تفریح است؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 21:52  توسط فرزان برادر فرسان  | 

پست تستی یا تست پستی یا ...

 

 

 

 

در این پست دشمن شکن شما با دوتا تست مواجه می شوید.

نخست شیوه درست تر دو جمله زیر را از نظر ادبی، ورزشی، ۳۰ یا ۳۰، دینی، هنری، اقتصادی،نظامی،جامعه شناسی،روانشناسی،ستاره شناسی،فوق ستاره شناسی،زبان شناسی و زی زو شناسی تشخیص دهید.

ماچم توی سرت زی زو

یا

ماچم به سرت زی زو؟

۳پس( یا ۲پس) بنظر شما ماتراتزی مهدور الدم ِ فاشیست ِ اجنبی ِ مزدور ِ لمپن ِ (الوات ازگونه خال خالی) ایدزیِ حرامزاده ِ بی شرف ِ بی تربیت خان کدام یک از گزینه های زیر یا زیل را به قهرمان ملی مذهبی ما زی زوی فراموش نشدنی گفته است. علامت سوال پس از سوال ها نهاده می شود نقطه ته خط

گزینه نخست

ماتراتزی درگوش زی زو جان گفته است: علی دایی که می گویند شما هستی؟

گزینه دوم

به برادر زی زوی فراموش نشدنی گفته بوده است: تروریست؟

گزینه سوم

فحش خاله، عمه (بر وزن خواهر مادر)داده است؟

گزینه چهارم ربطی به توهین ماتراتزی ندارد

بنظر شما علت کلفت کله زدن برادر زی زو به ماتراتزی کافر چشمان شور عادل فردوسی پور نبوده است؟

گزینه پنجم ارتباط تنگاتنگی با گوزینه چهارم دارد.کاربران خرافاتی می توانند نظرشان را درباره طالع نحس وشوم تِ رِ زِ گِ(زیر همه حروف اسم تِ رِ زِ گِ منحوس کسره است)برای خودشان نگه دارند.

بر همه برادران و خواهران مسلمان واجب( از همه گونه ها )است که ماتراتزی را مورد محاصره اقتصادی ۳۰یا۳۰وغیره قراردهند . کار نیمه تمام برادر زی زو را کامل کنند.هرکس که موفق شود یک یا چند دنده آن ملعون رابا کلّه یا هر ضربه دیگری بشکندبرنده مادی و معنوی ما می شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 20:28  توسط فرزان برادر فرسان  | 

مگر کوری؟

 

 کوری

 

 

 

کتاب کوری نوشته ژوزه ساراماگو را به پایان رساندم.ژوزه ساراماگو

این کتاب خیلی جالب و خواندنی است.

انقدر خواندنی و شنیدنی بود که من چند صفحه را با صدای بلند و گوش خراشم برای جوانانی که تازه چشم و گوششان باز شده است خواندم.(البته بگویم این کتاب ربطی به چشم بسته و گوش باز ندارد.زیرا هر کس بخواهد می تواند این کتاب را بخواند.از کودک چند روزه تا پیرمرد 90 ساله)

پس نتیجه این که اولآ من چشم و گوش کسی را باز نکرده ام.و اگر کسی خودش دوست داشته باشد که چشمش باز و گوشش بسته نماند به خودش ربط دارد.که بخواهد ان را باز بکند.

 چند نوع باز و بسته شدن گوش داریم که در اینجا من به این  نمونه ها کاری ندارم.

می روم سر کتاب کوری که بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار خواندنی است.

نام اشخاصی که در این کتاب به کار رفته بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــار حرفه ای بوده است.

هر چند که این اشخاص نام ندارند ولی شما هرگز انها را گم نخواهید کرد زیرا انها دزد گیر دارند.

کتاب، داستان چند نفر که با هم در یک قرنطینه زندگی میکنند داخل پرانتز زندانی هستند.

را برای ما تعریف میکند. که چه بلاهای به سرشان امده است.

و این زن دکتر است که به داد دوستانش می رسد و از انها مواظبت میکند.

اگر دوست دارید خلاصه ای از داستان را برایتان بتعریفم .

ولی چون ذیق(،ضیق،ظیق زیق)وقت دارم داستان را به خودتان وامی گذارم.

تا از ان نهایت سو استفاده را ببرید.

پا نوشت:اولآ با پا نمی نویسند دومآ من از است خیلی خوشم میاید. برای همین، است را در اینجا زیاد به کار گرفته ام.

 رمانهای ژوزه ساراماگو :

۱)کشور گناه(۱۹۴۷)

۲)بالتازار و بلیموندا(۱۹۸۲)

۳)سالمرگ ریکاردو ریس(۱۹۸۴)

۴)قایق سنگی(۱۹۸۶)

۵)تاریخ محاصره لیسبون(۱۹۸۹)

۶)انجیل به روایت عیسی مسیح(۱۹۹۲)

۷)یاداشتهایی از لانسروت(۱۹۹۶به بعد)

۸)تمام نامها(۱۹۹۷)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 12:17  توسط فرزان برادر فرسان  |