کار بزرگترین تفریح است؟
چند روز مرخصی هم مثل برق باد گذشت و باید فردا به سر کار بروم.هر که سرمای زیر ۴۰یا ۵۰ درجه سیبری را با تن خود حس نکرده است، گرمای بالای ۴۰ یا ۵۰ درجه جنوب را هم حس نکرده است. "این ازکشفیات خودم است.راه سیبری از جنوب می گذرد"
شنیدن و دیدن برای سرما و سر شما وگرما و گرشمامایه مباهات و افتخار نبوده و نخواهد بود.با داشتن یک اطلس یا کره جغرافیایی می توانید سر از مناطق ییلاقی و قشلاقی این کره مزخرف خاکی در بیاورید.
من کارکردن در سرزمین های جنوبی میهنمان را به کار کردن در سرزمین اسکیمو های از خدا بی خبر کافر پوستین پوش ترجیح می دهم.خوبی جنوب این است که نیازی به پوشش های خنده دار اسکیمویی یا چکمه های گاوچرانی با مهمیز های برنجی نداری.
هنگامی که داداش فرسان به کار خدا پسندانه پستیدن می پردازد هیچ تنابنده ای نباید آرامش و تمرکز اورا به هم بزند.او در حال نوشتن این پست بود که من با دو راس میمان عروسکی به سراغ او آمدم.از امر انرژی الکتریکی میمان ها جیغ جیغ می کردند.جالب تراز میمان های جیغ جیغو خنده های شیطانی فرسان بود.
ما (اولین فرهای امپراتوری فرهانیان)وبلاگ بازی را نه جدی گرفته ایم نه شوخی.به این بازی مانند یک تورنمنت چند جانبه می نگریم.من و چند تن دیگر از برادران فرهانی در سنگر آبادانی و سازندگی می کوشیم و داداش فرسان در سنگر فرهنگی.ما کمتر با احساسات نتوندان بازی می کنیم.داداش فرسان به بازی با احساس نتوند ها معتاد شده است.
من در گرمای طاقت فرسای جنوب به یاد همه دوستانم هستم.هیچ یک از پرسنل پدر من با شما آشنا نیستند.اگر تنها یک نفر با شما یا وبلاگ های شما آشنای می داشت ما پشت سر خودتان و وبلاگتان ذکر خیر می کردیم.
یک سوال در ذهن من مطرح شده است. آن سوال این است:کار بزرگترین تفریح است یا بزرگترین کار تفریح است؟



