تبليغاتX
پرپرواز

پرپرواز

من می نویسم پس شما هم بخوانید

کافکا1

 

 

 

 

 

 

 

 

باگاهی شما برسانم که در این پست به داستان ها ،زندگی،شخصیت،بیماری ها و عشق های کافکاگیر نمی دهیم.گیر دادن به جنبه های ادبی و آدمی کافکا را به بعد موکول می کنیم(ضمیر سوم شخص یعنی این که من با شما رسمی حرف می زنم. پس با من خودمونی نشوید)

چند تا از جمله های کافکا جون که در لابلای نوشته های او کش رفته ایم را می نویسم.

 

خود کافکانوشته:اگر می خواهید این داستانها را بفهمید باید مرا درک کنیدباید بزندگی، شخصیت،رنج هاو خواب های من وارد شوید.

کافکا جون چندین بار نامزد کرده است و در باره ازدواجش به پدرش نامه هم نوشته است.بخشی از یکی از نامه های او را در این جامی نویسم.

((ازدواج کردن،تشکیل خانواده،پذیرش کودکانی که از راه می رسند.نگه داشتن آنها در این دنیای بی اعتبار،وحتی اندکی راهنماییشان کردن...بعقیده من اینها حد اعلای آن چیزی است که مردان در انجام دادنش می توانند موفق شوند))

((من بایدخیلی تنها باشم. آنچه انجام داده ام،ثمره تنهایی بوده است...اگر مجرد بمانم این امکان وجود خواهد داشتکه یکروز دست از شغلم بکشم اما اگر ازدواج بکنم،چنین کاری غیر ممکن خواهد بود))

دربرابرپیشنهاد یا بهتر بنویسم گیر ۳پیچ مامانش که می گوید:ازدواج کن.کافکا می فرماید((گفتم که او مرا درک نمی کند))مادرش گفته:پس هیچ کس تورا درک نمی کند،گمان میکنم من هم برای تو بیگانه ام و پدرت هم همینطور.

کافکا می فرماید((مسلماْ همه شما برای من بیگانه اید،تنها چیزی که مارا به هم مربوط می کند رابطه خونی است))

پس از اون پیشنهاد کافی جون بخودش گفته((باید خودم رااز همه کس دور نگهدارم تا تمام خاطره هایم محو شوند.باید نسبت به همه کس خصومت بورزم وبا کسی صحبت نکنم))

کافکا جون از این تصمیم کبری پشیمان شده و از روابط جنسی و سکسی پنهانیش می نویسد((از نومید کردن پدر و مادرش،از اینکه نامزد خود را در بلاتکلیفی رنجبارقهرو آشتی نگهداشته وباگریز از مسائل و مسئولیت های زندگی به انزوا پناه برده است!))

خلاصه اینکه کافی جون دریاد داشت های روزانه اش له وعلیه ازدواج مباحثاتی نوشته بوده است.

 

کافکا جون نویسندگی را وسیله تامین معاش نمی دانسته بلکه آنرا نوعی عبادت بحساب می آورده.او شباهت زیادی به ما (وبلاگ بنویسها)داشته چون ما هم  وبلاگ نویسی را وسیله تامین معاش نمی دانیم.او تفاوت هایی هم با ما داشته است.باور داشته دوستی سبب گسستگی زندگی آدمی می شود.بزبان دیگر اگر اکنون زنده بود پست هایش را بدون نظر می فرستاد یا در بخش،ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ می فرستاد.

 

دیدگاه کافکا در باره زنان حداقل در این پست نوشته نمی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 12:35  توسط فرزان برادر فرسان  | 

این اثر را بخوانید جنگ و صلح

 

 

کتاب جنگ و صلح نوشته لئون تولستوی، بود و است.

در این کتاب خواننده هیچگاه خسته نمی شود که کتاب را بر زمین بگذارد(شما بخوانیدو سوار آن بشوید)

و آن را نیمه تمام رها کرده و دنبال کاری دیگر برود.در این اثر از جنگ و صلح که نام کتاب است که بگذریم

از عشق به میهن،پول،زن،دوئل،و عشقهای دیگری ...... که برای قهرمانان این اثر اتفاق می افتد.

نباید به سادگی گذشت.

این اثر را بزرگانی چون داستایوفسکی،تورگنیف،(خودم)و بعضی از بزرگان روس و بزرگان دیگر کشورها چه

آنهایی که زنده و در قید حیات می باشند چه آنهای که در قید حیات نیستند و در بالکن  خانه یا قهوه

خانه میباشند  را خوانده اند.و به به چه چه و از این قبیل حرکتها انجام داده اند.

و البته ناپلئون بناپارت این کتاب را نخوانده است ولی شاید نوه اش خوانده باشد و در ان دنیا برایش

تعریف بکند.خود ناپلئون یکی از بازیگران و نقش آفرینان این اثر است.

در این اثر شور ،عشق،محبت،ریا،گربه نره بازی،و از این قبل چیزها زیاد است.

من در تعطیلات تابستانی هستم برای مدتی کوتاه یعنی یک هفته

 

بخاطر ضیق وقت بیش تر از این به زندگی و نوشته های حکیم تولستوی نگاه می افکنیم!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:7  توسط فرزان برادر فرسان  | 

ایا واقفید؟

 

 

 

 

 

 

سلامی دوباره به همه شما دوستان عزیز

ایا شما تا حالا شطرنج با مانه بازی کرده اید؟

یک بازی هیجان انگیز و بسیار پر تحرک و انرژیک است.

و ایا مار پله بدون مار باز ی کرده اید؟

اگر این دوبازی را انجام نداده اید و یا تا حالا نام این بازی ها را نشنیده اید یا  نخوانده اید می توانید

برای انجام این بازیها به فدراسیونهای اسب سواری و خر سواری مراجعه کنید.

ایا واقفید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:11  توسط فرزان برادر فرسان  |