سطری از وارلن هست که هرگز به خاطر نخواهم اورد
خیابانی هست نزدیک که پاهایم را از رفتن بدان باز بازداشته اند
اینه ای هست که مرا برای اخرین بار دیده است
دری است که من ان را تا پایان جهان بسته ام
در میان کتاب های کتابخانه ام(من می بینمش)
کتابی هست که هرگز ان رانخواهم گشود
در این تابستان پنجاه ساله خواهم شد
مرگ می فرسایدم.بی وقفه.
خورخه لوئیس بورخس
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 20:20  توسط فرزان برادر فرسان
|
سالخوردگی به من اموخته است که در نهایت
انچه اهمیت دارد عواطف و اجساسات عمیق
عاشقانه است یعنی انچه در دل روی می دهد.
کتاب های من همه - به نحوی - در باره ی عشق بوده اند.
در ((صد سال تنهایی))داستانهای عاشقانه از پی داستانی
دیگر می اید.((گزارش یک قتل))نمایش وحشتناکی از
غشق است به گمانم عشق در همه ی کارهای من بوده
اما این بار در این کتاب -((عشق در سالهای وبا))-
شور انگیز تر شده است.
...
گمان میکنم من نمی توانستم این کتاب را در زمانی که
جوان تر بودم بنویسم چون یک عمر تجربه عملی
در ان است...
((عشق در سال های وبا))به شدت سخاوتمندانه است!
گابریل گارسیا مارکز
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 11:1  توسط فرزان برادر فرسان
|