تبليغاتX
پرپرواز
من می نویسم پس شما هم بخوانید
به نام خدا

امسال سال مار کو پو لوی بوده است یعنی اینکه من هم مثل مار کو پولو در سفر استم اما خودم تنها نه پدر و نه عمویم در کنارم نیستند و البته برای تجارت به چین و ما چین سفر نمی کنم.(البته من مثل مار کو بچه مامانی نیستم)می دانید سفرهای من همواره برای سیاحت و پاره ای هم برای زیارت استند.

و ان هنگام که به شهری که می روی و برایت ناشناخته و مبهم می اید اولین کاری که می کنی سراغ راهنما یا بلد(در قدیم به کسی که کسی را راهنمای می کرده می گویند بلد)یا نقشه جان سیلور بزرگ می گردی که در این عصر بلدی در کار نیست چون همه جا تابلو نصب کرده اند و می دانید که نقشه جان سیلور هم به درد عمه بزرگوارشان می خورد.و عبور و مرور راحتر شده است تا عصر مار کو اجنبی

اری در چندین شهر بزرگ و کوچک ایران زمین خودمان ان قدر به دنبال کافینت گشتم که به قول شاعر شیرازی از زندگی بی زار گشتم.

حالا کدام شاعرش بماند دو تا شاعر که بیشتر ندارند خط و شیری بیندازید ان وقت هم تفالی بزنید به شیخ شیراز حافظ بزرگ

بعد اگر شیر امد حافظ است و اگر خط امد بدانید که شاعر مورد نظر سعدی می باشد.

سخن به دارزا کشید برویم سر موضوع خودمان اری انقدر گشتم که پاهایم تاول زدند. ولی یک عدد کافینت گیر نیاوردم که نیاوردم.

ولی به جایش تا دلتان بخواهد تاول گیر اوردم که تا قیوم قیومت هم تاول بخواهید دارم.

 

بدرود ای عزیزکانم 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:40  توسط فرزان برادر فرسان  | 

 

اگر همین حالا بگویند که اخرین دقایق عمرت را سپری می نمایی و بگویند اخرین ارزویت چیست .

 

چه ارزو می کردی ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 16:33  توسط فرزان برادر فرسان  | 

 

در عصر حجر اگر خرافاتی نبودی شما را امل می دانستند.و به ریش نتراشیده تان می خندیدند یا باید سم دای ناصور را به بازوی چپتان می بستی یا به تخم راستتان اما نمی دانم چرا در عصر جدید که عصر 

کامپیوتر و اینترنت و تلویزیون و از این قبیل چیزها است چرا باز مردم هنوز دست از خرافات بر نداشته اند.من نمی دانم و شما هم نخواهید فهمید.

هر جا که می روی می گویند می دانی زندگی فلانی را  با جادو از هم پاشیدند.امروز سوار بر اتول(پیکان)مدل هزارو سیصدو دایناصور شدم و راننده فرمودند که زندگی یک زوج جوان را با زبان سوسمار افریقایی از هم پاشیدنند.وقتی اینها را می شنوی باور نمی کنی که قرن ۲۱ است.

امبدوام که دیگر هیچ وقت گوشم با چنین داستانهای عجیب و باور نکردنی تماس حسی یا بینایی نداشته باشد.

 

از انجا که می دانم هر چه من بنویسم باز هم مردم خرافات را زمین نخواهند گذاشت زیرا صادق هدایت بزرگ هم نوشت ولی هیچ کس قبول دار نشد این اولین بار نبود که داستانی این چنینی گوش داده بودم و می دانم بار اخر هم نخواهد بود خداوند بزرگ خودش نجاتمان بدهد.

 

شما هم چنین چیزهای را ایا قبول دارید؟

من که هیچ گونه جنبل را قبول دار نمی شوم.

نه با دایی ناصور نه بی دایی ناصور

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:4  توسط فرزان برادر فرسان  | 

 

سال ۱۳۸۷ شمسی اغاز شد.

امیدوارم که امسال سال خوبی برای بیندگان و شنوندگان  خزندگان بند پایان بی مهرگان با مهرگان و تمام چرندگان اعم از خر گرفته تا انسام باشد.

سال جدید بر شما عزیزکان مبارک و میمون و ..... باشد.

امید دارم که امسال از هر سالمان بهتر باشد.

و برای شما هموطنان و دوستان و همکاران و با نوان و بی نوان سال پر برکتی را از خداوند خواستاریم.

دعا بکنید که من هم دارا ی یک نت پر قدرت و پر سرعتی بشوم

از این بهار تا ان بهار فاطله ای نیست.

شاد و مسرور و  شاداب باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:26  توسط فرزان برادر فرسان  | 

خدا پدر سعدی را بیا مرزد که تخم چنین مرد نکویی را انداخت و قرین رحمت بکند مادرش را که تخم چنین شاعری را بر داشت.

 

هر چه نوشتم پرید خدا صبر و حوصله زیادی هم به من بدهد.

 

دو کس رنج بی هوده بردند ان که داشت و نخورد ان که نداشت و خورد.

اگر عمری باقی ماند و انهایی که نوشته بود به یادم بماند برایتان خواهم نوشت.

 

ولی از من می شنوید هر گاه به سفر می روید.

دو چیز با خودتان ببرید یکی چادر و دومی رایانه جیبی.

حوصله نداشتم همان را که نوشته بودم باز بنویسم این هم پا نوشتش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:27  توسط فرزان برادر فرسان  |